- در توحید باری تعالی- جوانمردی به شخصی دردمند و ناتوان
- در نعت رسول (ص)
- طفلی در آب افتاد و جان مادرش
- در فضیلت امیر المومنین ابوبکر
- در فضیلت امیر المومنین عمر
- در فضیلت امیر المومنین عثمان
- در فضیلت امیر المومنین علی (ع)
- در تعصب گوید
- روزی عمر بن خطاب پریشان و ملول
- چون آن بدبخت سیه روز (ابن ملجم)
- مصطفی (ص) با همراهان خود
- بلال حبشی که از یاران پیامبر
- هنگامی که مصطفی (ص) از مکه
- یکی از آن بانوی زاهد (رابعه) پرسید
- چون پیامبر (ص) از حق تعالی خواست
- آغاز کتاب
- حکایت سیمرغ
- حکایت بلبل
- پادشاهی دختری زیبا و ماهروی داشت
- حکایت طوطی
- روزی خضر از عاشق و دیوانه ای
- حکایت طاووس
- شاگردی از استاد پرسید
- حکایت بط
- یکی از دیوانه عاشقی پرسید
- داستان کبک
- هیچ گوهری در جهان
- داستان همای
- صالح و پاکدینی سلطان محمود را
- حکایت باز
- پادشاهی، بر غلامی سیمین بر
- حکایت بوتیمار
- صاحبدلی نزدیک دریا رفت و
- حکایت کوف
- مردی جاهل و نادان
- حکایت صعوه
- چون میان یوسف و پدرش
- پادشاهی بس صاحب جمال بود
- چون اسکندر بر آن می شد
- چون ایاز به واسطه چشم بد
- جواب هدهد
- داستان شیخ صنعان
- بایزید بسطامی آن شیخ
- از قضا روزی شاه مسعود
- قاتلی به فرمان شاه به دار
- روزی سلطان محمود عزم شکار
- چون شیخ نوقانی به شهر نیشابور
- دیوانه ای غم و اندوه بسیار
- رابعه آن بانوی زاهد و
- دیوانه ای عاشق با خواری و ذلت
- مرد گناهکاری توبه کرد و
- شبی جبرئیل روح الامین در
- صوفیی با شتاب به سوی بغداد
- حق تعالی خطاب به موسی (ع)
- چون آن مرد فاسق و گنهکار
- عباسه طوسی آن واعظ عالم
- شبلی چند وقتی در بغداد
- دو صوفی با یکدیگر دشمن شدند
- پادشاهی نامدار در مصر
- شبی عباسه طوسی آن مرد
- درویشی پیر و مفلس در راهی
- چون آن دو روباه به وصل
- ابلهی نزد سالکی آمد و
- بزرگ مردی به آن زاهد
- خواجه ای وقت نماز می گفت
- پاک دینی می گفت مشتی مکار
- سالکی که تازه، قدم در راه
- شیخ بصره نزد آن بانوی
- عابدی مورد لطف و عنایت حق
- پادشاهی قصری بس زیبا
- مردی تاجر و بازرگان
- آن عنکبوت نا آرام و بی قرار
- مردی سبک مغز و گرانجان
- یکی بی قرار و نا آرام که
- دردمندی نزد شبلی آمد
- تاجری مال و مکنت بسیار
- پادشاهی از بهر شکار به
- چون سر منصور حلاج بر
- جنید صوفی، آن پیشوای
- ققنوس مرغی عجیب و
- فرزندی پیشاپیش تابوت پدر
- ناییی چون اجلش فرا رسید
- عیسی (ع) آبی شیرین و
- چون لحظه جان کندن سقراط
- شیخ راه بینی بس عالی نفس
- پادشاهی نیک روش غلامش را
- نامداری از صوفیی پرسید
- پیرزنی نزد ابوسعید ابو الخیر آمد
- یکی نزد جنید صوفی آمد و
- یک شب خفاش گفت
- پادشاهی قصد عزیمت به شهر
- خواجه ای که از تبار ابوالقاسم اکاف
- شیخ خرقانی در واپسین لحظات عمرش
- شاه بنده ای را خلعتی بخشید
- آن پیر ترکستان درباره خود
- شیخ خرقانی با خود عهده کرده بود
- ذو الفنون مصری درباره خود
- چون برادران یوسف را
- مسکینی از فقر و نداری خود
- روزی شیخ غوری با جمعی از
- دیوانه عاشقی نیمه شب می گریست
- احمد حنبل امام فقه اهل سنت
- هندوان را پادشاهی پیر بود
- جنگجویی که اهل حق و حقیقت بود
- ده برادر که قحطی و خشکسالی
- اهل خراسان به واسطه اینکه
- دیوانه عاشقی تن برهنه و گرسنه
- در ده کاریز در نزدیکی مشهد
- ناگهان در مصر قحطی و گرسنگی
- دیوانه ای سخت پریشان و برآشفته
- واسطی عارف، بی سر و سامان
- چون بایزید بسطامی از دنیا رفت
- درویشی از فرط عشق به
- یک شب آرام و قرار از دل
- سقایی با مشک آبی در دست
- روزی ابوبکر نیشابوری
- حق تعالی موسی (ع) را فرمود
- پاکدینی می گفت
- سگی پلید و نجس در کنار
- در روزگار موسی کلیم الله
- ابلهی ریشی بس دراز داشت
- صوفیی هرگاه لباس می شست
- دیوانه و مجنونی مقیم کوه و
- ذوالنون مصری می گفت
- یکی از فرط شرابخواری
- مردی دلاور و خصم افکن
- محتسب شهر، مردی مست و
- بوعلی رودباری وقت مردن
- حق تعالی فرمود: ای داوود
- سلطان محمود غلامش ایاز را
- رابعه می گفت: خدایا! دشمنانت
- خالق همه آفاق از آن سوی
- لشکر سلطان محمود در پی فتح سومنات
- چون سلطان محمود از غزنین به سوی جنگ
- چون زلیخا صاحب جاه و حشمت
- خواجه زنگی را غلامی بس پاکباز
- بوعلی طوسی پیر و شیخ زمان خود
- مردی نزد پیامبر (ص) آمد و
- بیان وادی طلب
- چون حق تعالی خواست در جان پاک آدم
- چون شبلی را وقت مردن فرا رسید
- یکی مجنون را پریشان و دردمند
- یوسف همدان آن عارف و
- شیخ ابوسعید ابوالخیر را مشکلی
- یک شب سلطان محمود که تنها و بی سپاه
- صالح مری در حال مستی و بیخودی
- بیان وادی عشق
- خواجه ای برای خوردن فقاع
- خانواده لیلی حتی دمی مجنون را
- گدایی بر غلام سلطان محمود
- مردی از نژاد عرب قدم به
- مردی عالی همت و صاحب کمال
- چون ابراهیم خلیل را لحظه مرگ
- بیان وادی معرفت
- مردی پاک و درستکار در یکی از
- عاشقی که از فرط عشق سرگشته و
- پاسبانی سخت عاشق گشت
- عباسه طوسی آن عالم واعظ
- روزی سلطان محمود از ویرانه ای
- بیان وادی استغنا
- در ده ما جوانی همچون یوسف
- یوسف همدان که عارفی بی نظیر
- دیده ای که آن حکیم اخترشناس
- صاحبدلی از اسرار غیب آگاه
- مگسی در پی یافتن ذره ای خوردنی
- شیخی نامدار و خرقه پوش عاشق
- ابوسعید ابوالخیر دیوانه عاشقی
- پیرزنی نزد ابوعلی فارمدی
- لقمان سرخسی گفت: الهی
- از قضا معشوقی در آب افتاد
- روزی فرخنده و مبارک سلطان محمود
- بیان وادی حیرت
- پادشاهی که همه جهان زیر پایش
- مادری بر سر خاک دخترش می گریست
- صوفیی در راهی می رفت، ناگهان
- شیخ نصرآباد را مشکلی در کار عشق
- سالکی که تازه در راه سلوک
- بیان وادی فقر
- شبی محمد معشوق طوسی با دلی پردرد
- عاشقی از درد و غم عشق خون می گریست
- یک شب گروهی پروانه گرد هم
- صوفیی در راهی می رفت، سنگدلی
- پادشاهی پسری داشت همچون یوسف
- پاکدینی از ابوالحسن نوری عارف
- مجنون می گفت: اگر همه خلق
- روزی پرندگان سراسر جهان
- چون برادران یوسف گم گشته که
- پادشاهی پر قدرت همه جهان را از
- فی وصف حاله
- چون آن مرد پاکدین به حالت
- چون اسکندر در راه دین و
- پیری سالخورده صوفیی را
- شیخ صاحبنظری وقت مردن می گفت:
- مرد پاکدینی می گفت: سی سال
- چون شبلی دار فانی را وداع
- شیخ راهبری در راهی می رفت
- شیخ ابوسعید ابوالخیر
- یحیی بن معاذ رازی گفت
- چون خواجه نظام الملک در بستر مرگ
- سلیمان (ع) با همه کمال و معرفتی که
- ابوسعید ابوالخیر در حمام بود