|
|
|
| |
| |
مهر من
(متاسفانه در حال حاضر امكان سفارش اين كالا به دليل اتمام
موجودي وجود ندارد.)
**گزیده ای از کتاب** تصویر آن روز با گذشت سالیان سال هنوز برایم زنده است. من با موهای ژولیده با پیراهنی سورمه ای و ژاکتی سفید رنگ که حاصل کار دست مادرم بود با کفشهای ورنی سفید که سگک آن مرتب باز می شد در پی قدم های بلند و شتابان مادرم که انگار آن روز درازتر و بلندتر از همیشه شده بود به زحمت خودم را هم پای او می کردم. هر از چند گاهی یک بار به عقب بر می گشتم تا شاید مادر بزرگ را به دنبال خودمان ببینم. چند بار سکندری خوردم.مادر دستم را محکم فشرد و گفت: «چته بچه؟درست راه بیا» عاقبت به خودم جراتی دادم و گفتم: «مامان کجا می ریم؟» مادر به عادت همیشگی اش در هنگام عصبانیت گفت: «قبرستون» با بغض گفتم :«تو رو خدا منو نبر قبرستون.» «اگه صدات در بیاد راستی راستی می برمت قبرستون . می بینی که حوصله ندارم. درد خودم کمه تو هم اضافه کن.»
| تعداد صفحه: 472 |
|
نوبت چاپ: 1 |
|
|
|
|
| قطع:
رقعی |
|
نویسنده:
سیمین شیردل |
|
|
| | |
| |
|
|