یاسمین


معرفی
*رمانی بینظیر از عشقی بینظیر، بیپایان و جاودانه*

* داستانی از مردانگیهایی بینظیر *

*سرگذشتهایی از جنسهای متفاوت و پایانهای متفاوت *

رمانی جذاب از دو سرگذشت با پایانی همسان ولی از دورانهایی مختلف که در مسیری بهم گره میخورد و داستان میآفریند (داستان زندگی یک خواننده زن ایرانی و شوهر نوازندهاش) و داستان پسری از جنس امروز با خواستههای امروز با پایانی مافوق تصور ...

حتی خواندن صفحه اول کتاب هم شما را جذب میکند و میخنداند!

گوشه ای از داستان:

- بهزاد: تو همین دو سه روزه اینقدر عاشق من شده !تب تند زود عرق میکنه! نترس اونم فراموش میکنه .این ماها هستیم که هیچی یادمون نمیره .تو هم اینقدر خودت رو نخود هر آش نکن . دیگه ام حرف اون رو پیش من نزن .

- کاوه :بابا بیا اصلا این یه کلیه تو بگیر ما بریم !

- بهزاد: مردشور تو ،اون کلیه، کلیه خودم و این زندگی و این اتاق و این درس و این دنیا روهم ببره که دیگه حالم از همه چیز به هم می خوره !

- کاوه :دکتر ! امروز حالت شیزوفرنی پیداکردید ! سگ هار گازتون گرفته ! چخه بد مسب صاحاب!...

شروع کرد پنجههای قشنگ و ظریفش روی کلیدهای پیانو بقدری نرم و موزون حرکت می کرد که بی اختیار محو تماشای اونها شده بودم چشمهاشو بسته بود و آهنگ خیلی قشنگی رو می زد .نمی تونستم اینهمه خوشبختی رو برای خودم باور کنم ،فرنوش این دختر یبا و مهربون برای من آهنگی ساخته بود و خودش اجرا میکرد!...

(*شابک:9-58-5724-964-978*)

Proof 1

  • تعداد صفحات : 495 ،
  • قطع : رقعی ،
  • وزن کتاب : 547 ،
  • شابک : 978-964-5724-58-9 ،
  • عنوان اصلی : یاسمین ،
  • بارکد : 9789644121500 ، 9789644121500 ،
  • نویسنده : ماندا معینی (مودب پور) ،
  • ناشر : نیریز ،

Proof 2

  • *رمانی بینظیر از عشقی بینظیر، بیپایان و جاودانه*

    * داستانی از مردانگیهایی بینظیر *

    *سرگذشتهایی از جنسهای متفاوت و پایانهای متفاوت *

    رمانی جذاب از دو سرگذشت با پایانی همسان ولی از دورانهایی مختلف که در مسیری بهم گره میخورد و داستان میآفریند (داستان زندگی یک خواننده زن ایرانی و شوهر نوازندهاش) و داستان پسری از جنس امروز با خواستههای امروز با پایانی مافوق تصور ...

    حتی خواندن صفحه اول کتاب هم شما را جذب میکند و میخنداند!

    گوشه ای از داستان:

    - بهزاد: تو همین دو سه روزه اینقدر عاشق من شده !تب تند زود عرق میکنه! نترس اونم فراموش میکنه .این ماها هستیم که هیچی یادمون نمیره .تو هم اینقدر خودت رو نخود هر آش نکن . دیگه ام حرف اون رو پیش من نزن .

    - کاوه :بابا بیا اصلا این یه کلیه تو بگیر ما بریم !

    - بهزاد: مردشور تو ،اون کلیه، کلیه خودم و این زندگی و این اتاق و این درس و این دنیا روهم ببره که دیگه حالم از همه چیز به هم می خوره !

    - کاوه :دکتر ! امروز حالت شیزوفرنی پیداکردید ! سگ هار گازتون گرفته ! چخه بد مسب صاحاب!...

    شروع کرد پنجههای قشنگ و ظریفش روی کلیدهای پیانو بقدری نرم و موزون حرکت می کرد که بی اختیار محو تماشای اونها شده بودم چشمهاشو بسته بود و آهنگ خیلی قشنگی رو می زد .نمی تونستم اینهمه خوشبختی رو برای خودم باور کنم ،فرنوش این دختر یبا و مهربون برای من آهنگی ساخته بود و خودش اجرا میکرد!...

    (*شابک:9-58-5724-964-978*)

Proof 3

Your comments:


db9.varaiety
RowNumberstock
11