اسم من گودن است . یک روز چشمم به شکم مامانم افتاد ، مثل توپ باد کرده بود . ترسیدم که توپ قورت داده باشد ؛ این را به بابا و مامانم گفتم . بابا گفت نترس ، مامان توپ نخورده . مامان گفت همین روزها یک نینی برای تو میآورم . اما من اصلا دلم نمیخواست نینی داشته باشم . بالاخره ، مامان رفت بیمارستان و با یک نینی برگشت . یواشکی رفتم پیش نینی کوچولو و در گوشش گفتم : ببین کوچولو فکر نکنی که همهکارهی این خانه هستی؛ من خیلی قبل از تو اینجا بودم ...
مجموعه کتابهای من و داداشم
حق با بچه ی اول است!
برای 3 تا 7 ساله ها با کمک اولیا، و برای 8 تا 11 ساله ها
تولد نوزاد جدید و عکس العمل بچه ی اول، مشکل خانواده های جوان
بچه ی اول چگونه می تواند با نوزاد کنار بیاید: وقت بارداری، در سفر، در خانه و ...